منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
لینک دوستان
سرور مجازی ایران" >سرور مجازی ایران

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گپ دوستانه و آدرس rahjooyan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آخرین مطالب
دیگر موارد

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 84
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 272
:: باردید دیروز : 203
:: بازدید هفته : 707
:: بازدید ماه : 2495
:: بازدید سال : 2495
:: بازدید کلی : 76104
نویسنده : عبدالرضا جودکی
پنج شنبه 30 بهمن 1393

رسول مهربانیها

 

وقتی خداوند آدم را آفرید و به این آفرینش" احسن الخالقین" گفت، فرشتگان تعجب نمودند، زیرا در ضمیر فرزندان آدم شقاوت و قصاوت را دیدند، لاکن خداوند یک لحظه آدم  را به حال خود رها ننمود،مانند مادری که لحظه ای از قدمهای کودکش قافل نمی شود. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ» سوره ق آیه 16 (و به يقين ما انسان را آفريديم، و مى‏دانيم آنچه را كه نفس او بدان انديشه مى‏كند [چه چیزی نفس او را وسوسه می‌کند]، و ما بدو از رگ گردنش نزديك‏تريم)‏. ودل آدم را جای خود قرار داد تا انسان به وسق خود عشق را در روح وجسم خود پیوند دهد و این راز فرق انسان و حیوان است، و معرفتی خاص به او عطا کرد که با شناخت عقلی  نمی توان به آن دست یافت. خوبانی را مامور نمود تا رمز عشق ورزیدن را به انسان بیاموزند.  از جمله ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله، عیسی روح الله و بعد از حدود ششصد و بیست سال محمد رسول الله را انتخاب نمود تا دوره آموزش را تکمیل نماید، ودیگر بهانه ای فرزندان آدم نداشته باشند.  کتابی را در حد درک انسان زمینی، از لوح زرین  توسط فرشته ای به نام جبرئیل در سینه محمد(ص) بنام قرآن کریم فرو نهاد. وچه زیبا کتاب آسمانی مسلمانان، دیگر پیامبران مخصوصا پیامبر قوم یهود و نصارا را مورد عزت و احترام قرار داده است. بطوریکه توسط قوم خود مورد بی مهری قرار گرفته اند. و چگونه روشنفکران همین قومها سعی نمودند گفتار و کردار آنان را با احترام درقفسه های کنیسه وکلیساها رها کنند و خود با نظریه پردازی  در نفی آنها بپردازند، و فقط  متکی به استدلالات عقلی باشند ودل را در هوسهای دنیوی زندانی کنند. "مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى"سوره النجم آیه 11 (آنچه را دل دید انکارش نکرد) که نتیجه ای جز به انحراف کشیدن اصل خلقت، عایدی در برنداشت،  وقتی عقل از شناخت صفات خداوند عاجز است، واخلاق و صفات خوب را در سبد فکری جوامع شان نسبی فرض کرده  وزندگی آنها را در دخمه های شیشه ای بسیار زیبا که فقط سه راهرو بیشتر ندارد، (کار، لذت، خواب) سوق دهند. معلوم نیست  این افسار بدستان، انسان را به چه مسلخی می برند.  وآ نزمان نیز همین بود قبل از اینکه ای محمد (ص) تو بیایی. غبار جهل و خرافات بر دوش مردم سنگینی می کرد و انتظار فریادرسی بودند که ملجا آنها باشد.و چنین بود:

آنگاه که متمدنین آنروز عریان بر گرد خانه دوست طواف می کردند، تو با ندای زیبای "اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ"  سوره العلق، آیه 1(بخوان بنام پروردگارت که آفرید) آمدی، آنگاه که روح انسانیت در چنگالهای زخمت گورکنها، همراه غنچه های گل دفن می شدند، تو با فریاد "بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ" سورهالتکویر آیه 9(به کدامین گناه کشته شده است) آمدی،

آنگاه که خدایان گلی منات،  هبل و لات در گنج دلها جای خالق نشته بودند، . آنگاه که تازیانه جهل پشت بردگان را سیاه می کرد و آنگاه که تیر خرافات را بسوی فکر و اندیشه ها هدف قراررداده بودند، تو آمدی. و تو بودی که با سبدهای پر از گل به ملاقات زن یهودی رفته بودی که بر سر مبارکت آشغال می ریخت. وبه فرمان تو بود که کسی جرات نمی کرد به پیروان ادیان دیگر چون نصارا و یهود تعدی کند. تو برای شدت و غمی که بخاطر آنها می خوردی خدا ملامتت می کرد.

و اکنون چنین است، آنهایی که به دروغ خود را پیرو عیسی روح الله و موسی کلیم الله می دانند ناجوانمردانه به شما و پیروانت بیحرمتی و جسارت می کنند.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

 تا بیخبر بمیرد در درد خود پرستی

(حافظ)


:: بازدید از این مطلب : 2990
|
امتیاز مطلب : 540
|
تعداد امتیازدهندگان : 119
|
مجموع امتیاز : 119
نویسنده : عبدالرضا جودکی
شنبه 25 بهمن 1393

کارتک اخلاص

بیا،  با طناب مهر دلهایمان را بهم بدوزیم.

بیا،  باپای برهنه به سوی کوی عشق سراسیمه قدم نهیم ، وغرور و تکبر ومنیت را در کوره زباله ها بسوزانیم.

بیا، در کوی بیکسان شادی را به ارمغان بریم.

بیا، سازمان را با مهر و محبت ودوستی کک کنیم.

بیا، با مهرو محبت و دوستی، در دیگ فکر و اندیشه مان، خمیر عشق را بسازیم وبا کارتک اخلاص آنرا بر تمام ناهمواریهای قلبمان بمالیم،  تا برای همیشه واژه های عفریت و زشت، غرور و تکبر، دروغ و ریا و غیبت از وجودمان رخت بربندند.

ای عزیز ظرف  زندگی کوچک است وتنها یک بوته از صفات بد و زشت می تواند تمام گل بوته های معطر و رنگارنگ آنرا خشک کند و کم کم تمام صفات بد دیگر را مهمان خود کند، تا چشم بهم زنی جام عمر پر شده و بدون هیج عطر و بویی آنرا بخاک می سپارند. و مطمئن باش خارها با جسم دفن نخواهند شد. آنها بعد از تو هم تا زمانی که یادی داشته باشی همراه نامت هستند و با نام تو، هر انسانی که یادی از تو کند، آزرده می شود.

    بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم                         

    فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

    اگرغم لشکر انگیزد که خون  عاشقان  ریزد                       

    من و ساقی  بهم سازیم و بنیادش بر اندازیم 

                                                                  (حافظ)


:: بازدید از این مطلب : 2109
|
امتیاز مطلب : 409
|
تعداد امتیازدهندگان : 94
|
مجموع امتیاز : 94
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 24 بهمن 1393

باید مشت بود

بیا ای دوست، دست بدست هم دهیم تا در پیچ و خمهای کوچه زندگی سر در گریبان نشویم، برایمان خیلی خوب برنامه ریزی کرده اند تا آه خوشی در گلویمان پایین نرود، درباغچه های زندگی کوچکمان گلی نروید، و شاخسارزندگی سبزمان را با درختان زرد پاییزی عوض کنند،گل خنده را از لبانمان برچینند. باید لحظه ای غفلت نکنیم و هوشیارانه پنجه هایمان را بهم به مهربفشاریم تا عفریتهای سیاه چهره ناامید شود. بیا، بیا، تا آه باشیم، در ته سینه مادرانی که نازدردانه شان در جلو چشمان پرحسرتشان پرپر کردند.

بیا تا اشگ باشیم، زیرپلک بقض در گلو مانده کودکان غزه، عراق و شام که مادر و پدران بی دست و پاهایشان را ازلای خروارها آهن پاره بیرون  آوردند.

بیا تا مشت شویم، آنهم گره کرده واستوار، تا کوبیده شود بر سینه اهریمن.

بیا تا قلم باشیم، تابنگارد برحاشیه تاریخ کربلا،هم صور و شلمچه هم شام وهم عراق را

بیا تا فریاد شویم، تا گوش مدعیان حقوق بشر را کرکنیم، و صدای مظلومیت شکمهای گرسنه کودکان افریقا یی و ضجه کودکان بی دست  فلسطینی وآه مردم افغان و شام را به گوش آنهایی برسانیم، که چند لا دستمال کاغذی  در گوش فرو کرده اند.

بنی   آدم    اعضای     یکدیگرند                   که در آفرینش  زه یک گوهرند

چو  عضوی   بدرد   آورد    روزگار                   دگر  عضوها   را   نماند  قرار

تو کز   محنت    دیگران   بیغمی                 نشاید  که  نامت  نهند آدمی

                                                                                                                               (سعدی)


:: بازدید از این مطلب : 5035
|
امتیاز مطلب : 628
|
تعداد امتیازدهندگان : 140
|
مجموع امتیاز : 140
نویسنده : عبدالرضا جودکی
سه شنبه 14 بهمن 1393

وفا را از وفادار بیاموز

بعضی واژه ها  وقتی کاربردی می شوند، قانون که مایه افتخار بشر قرن بیستم است در برابرآنها تعظیم میکند. زیرا قانون نتوانسته نه آنها بفهمد و نه آنهارا درک کند.اگرقانون این واژه ها  به کمک خود بگیرد، شاخ و برگ خشک و بی روح قانون گلریزان می شود بطوریکه تمام نظریه پردازان و تئوریسینهای کل تاریخ بشر نتوانسته اند چنین تزیینی از قانون بنمایند.گل واژه هایی که به انسان بودن آدم آبرو می بخشد و از عقل و فهم عاقلان مکتبهای غربی دور وگم شده اند. اگر هم بحث و صحبتی از ارزشها در بعضی علوم نموده اند مخصوصا مدیریت، آنها ارزشها را در تولید به مثابه روغن دانی برای انسان می دانند که به چرخهای ماشین می مالند تا براحتی کارکنند و تولید را بالا ببرند تا جیب صاحبان قدرت وثروت پر مایه شوند. نه برای ارزش دادن به خود انسان.

امشب می خواهم از انسانی بنویسم که به کل بشریت از ازل تا ابد آبرو بخشیده است.

 ای عزیز،اگر توانستی به سئوالهای زیر پاسخ دهی  او را حتما خواهی شناخت.

ای پدر می دانی او فرزند کیست؟

پدرش کسی بود، که وقتی چاهی به آب می انداخت هنوز تن خیسش را به بالای چاه نرسانیده چاه را به فقرا وقف می کرد.

 شناختی؟  بازهم میگم: وقتی در کوچه ها گذر میکرد اگر بچه یتیم گریانی را می دید با او بازی میکرد و حتی درعین خلافت چندین کشور امروزی، کودک را به پشت خود کول می کرد تا خنده به لبانش بازگردد.  بازهم بگم.  باشه، او دشمن خدا را بخاطر کینه نمیکشت.  بطوریکه  دشمن ذبون وقتیکه در زیر پاهایش به خاک مالیده بود،  آب دهن روی چهره اش انداخت بخاطر غلبه بر خشم از روی بدن ذلیل دشمن بلند می شودو ذکر الله می گویید تا خشمش فروکش کند و فقط بخاطر رضای خدا  او را  بکشد.

ای مادر می دانی او کیست.؟

 او فرزند زنی است که هم مادر بود و هم زن بابا، هم خود فرزند داشت و هم فرزندان  شوهرش، وقتی چهار فرزند خودش همراه فرزندان شوهرش به مسافرت رفته بودند آنهم چه مسافرتی، سفری شوم در میان قومی کر و کور در مقابل حقیقت و عدالت . او در  جاده ورودی شهرش هر روز با آرزوهایی می نشست و احوال مسافرینش را از مسافران می پرسید، میدانی اول سراغ کدام فرزند را می گرفت؟ بچه های خودش؟ خیر او با چشمی گریان سراغ بچه های شوهرش را می گرفت. وای بر این همه ایثار

مادران پاک در دامن خود فرزندانی میپرورند و تربیت می کنند که چون نوری جلودار تمام جوانمردان عالم می درخشند. و با تمام معانی عطرگلهای روحبخش زندگی را چون مهربانی و عشق و وفاداری  به باغ بی بوی زندگی بشریت عطا می بخشند.

ای مدیر و مسئول توهم آیا او را شناختی؟ اگر نشناختی راهنمایت می کنم، پدر او کسی بود که وقتی در محیط کارش غیر از روابط کاری جلسه ای داشت از چراغ محل خدمتش استفاده نمی کرد آنرا خاموش می کرد و چراغ شخصی خودش را روشن می کرد. تعجب نکن واقعیت دارد. نشناختی؟ بازهم می گویم:  او به مدیران زیر دستش سفارش میکرد پای سفره های رنگین اهل نفوذ ننشینند، تا وامدار آنها نشوند.

ای عزیز

 اگر الفبای مدیریت را در گذر زندگی پر درد و رنج او؛ مسئولین یاد می گرفتتند،  شاهد این همه پرونده اختلاس در حکومت اسلامی و در دادگاهها نبودیم که حق هزاران نفر را چند نفر امویه صفت به غارت ببرند.

 یک راهنمایی دیگر برای کلیه عزیزان میکنم.

او کسی است که به کلیه واژه های سبز آذین به مردان و زنان پاک کره خاکی همچون، وفا، عشق، مهر، محبت، دلدادگی، ایثار، شجاعت، شهامت،صداقت اخلاص، معرفت  معنا بخشید و خود زینت بخش صفات عالی بود.

لقبهایش: ابوالقربه(پدر مشک)، علمدار، سقا، سپهدار، بابوالحوائج، طیار است.


:: بازدید از این مطلب : 2347
|
امتیاز مطلب : 382
|
تعداد امتیازدهندگان : 84
|
مجموع امتیاز : 84

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.