منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
لینک دوستان
سرور مجازی ایران" >سرور مجازی ایران

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان گپ دوستانه و آدرس rahjooyan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آخرین مطالب
دیگر موارد

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 84
:: کل نظرات : 11

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 273
:: باردید دیروز : 203
:: بازدید هفته : 708
:: بازدید ماه : 2496
:: بازدید سال : 2496
:: بازدید کلی : 76105
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 22 اسفند 1393

آمده ایم که سر نهیم

به پایان سال 1393 نزدیک می شویم، سالی که فراز و نشیبها یی در کشور و منطقه  همراه داشت. در بعد خارجی اعتماد سازی بیش از امور دیگر جلب توجه می کند. کشورهای منطقه به خوبی پی برده اند که جمهوری اسلامی ایران کشوری قدرتمند است و برخلاف کشورهای استعمارگر که فقط به منافع خود می اندیشند عمل نمی کند بلکه به منافع و عزت دیگر کشورها نیز ارزش قائل است . بعضی از کشورهای منطقه که پایگاه مردمی ندارند و حاکمان آنها سر سپرده شیطان بزرگند، در یافته اند که اگر جمهوری اسلامی به همین روش صادقانه و خالصانه بین کشورها نفوذ پیدا کند آینده آنها به خطر می افتد لذا با مشورت ارباب شان، و با سرمایه مردم کشورشان به مقابله با جمهوری اسلامی به روش مانع ایجاد کردن در رسیدن به اهداف آزادی بخش ایران اسلامی گام بر داشته اند، که الحمدالله بزودی حیله آنها خنثی خواهد شود و خودشان گرفتار گردابی خواهند شد که برای جمهوری اسلامی ایران تدارک دیده اند. در داخل کشور مسئله کمی فرق می کند، من اعتقاد دارم  مسئولین مملکت در پایان سال غیر از حساب و کتابهای شخصی که در زندگی به آن رسیدگی می کنند، به اموراتی که مسئول آن بوده اند نیز نظری داشته باشند، بخصوص به شعار سال"اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی،"چقدر‏عمل نموده اند، و به تبع آن مجموعه های دون مدیریتشان چقدر این شعار را در وظایف و خط مشهای خود گنجانیدند. آیا فقط شعار را بالای نامه های اداری نوشتند، یا فقط در سخنرانیهای خود آنرا برای چاشنی بیان کردند. در این شعار دو عامل خیلی مهم وجود دارد که در صورت موفقیت در حوضه های مختلف، بر رشد و شکوفایی مملکت تاثیر بسزایی دارد. موفقیت در اقتصاد، که در کیفیت زندگی مردم اثر مسقیم می گذارد. و تهاجم فرهنگی دشمن، که اثرتخریبی اش وسیع تر از تحریم اقتصادی است، که در نهایت منجر به استیلای سیاسی، اقتصادی کشور می شوند. اگر سپاه دشمن، ماهواره، اینترنت، روزنامه، ایجاد شبهه در اعتقادات،مبارزه با هرمهای اعتقادی مردم، برای تغییر در نظام ارزشها و . . . است، مسئولین در سالی که گذشت چه فعالیتهایی داشتند که حربه دشمن به شکست منجر شود. یا خدای ناکرده با حرف زدن تنها، به جای عمل، و نوع سبک زندگی، عدم پذیرش انتقادهای سازنده، و آنرا به عنوان چوب لای چرخ گذاشتن تلقی کردن،و همه را مقصر دانستن جز خود، منافع حزبی را مقدم بر منافع مملکت داشتن،بی توجه به خطوط قرمز در ارزشها، رابطه را بجای ضوابط قرار دادن،هدر دادن بیت المال درعدم نظارت کافی بر امور، نداشتن صداقت دررفتار،گفتار و عمل و. . .  به دشمن کمک کردند. انصافا بیائیم، به وظایفی که به ما محول شده با جان و دل عمل نماییم تا مردم ایثارگر و حامی شما، زحمات شما را درسر سفره هفت سین  ببینند، تا حق تعالی که شاهد و ناظر براعمال ماست دعای تحویل سال نو را اجابت فرماید.


:: برچسب‌ها: جمهوری اسلامی , عزم ملی , مدیریت جهادی , اقتصاد , ارزشها , مردم ,
:: بازدید از این مطلب : 3759
|
امتیاز مطلب : 510
|
تعداد امتیازدهندگان : 115
|
مجموع امتیاز : 115
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 18 اسفند 1393

انقلاب، سی و ششمین سال خود را پشت سر گذاشت. برای صدمین بار مردم با همه مشکلاتی که دارند و با همه فشاری که بر دوش آنها ست، به خیابانها آمدند، تا بگویند. و فریاد بزنند که ای رهبر! ما وفا داریم به عهدی که سی و شش سال پیش با امام (ره) بسته بودیم، و به شهدا بگویند، ما هنوز ایثار و فداکاری شما را فراموش نکرده ایم. به دشمنان دیرینه این آب و خاک بگویند  مطمئنا، لوح عشق و علاقه بین ولایت و امت که با کلمات قرآن و با رهنمودهای ائمه (ع)، با رنگ سرخ نوشته و هزار و اندی سال است که بر تار و پودهای قلبمان حک شده است، با هیچ درد شکمی فراموش نخواهد شد. چه ساختاری وجود دارد که مسئولین برعکس دیگرکشورها باید جلوتر از مردم حرکت نکنند. همین مردم چه خون دلهایی، از دایه های دروغین که نخورده اند. دایه هایی که هر بار درلباسهای مختلف ظاهر می شوند. هر کس خواست به نوایی برسد، به سراغ مردم آمدند، از روشنفکران دیروزی بگیر تا ولایت مداران دروغین امروز، وهمه به ظاهر دلسوز سینه چاک مردم اند. برای رسیدن به اهداف شخصی خود با تفسیر به رای مفاهیمی چون مصلحت، وحدت، حقوق مردم، و... شبهه بوجود می آورند،  اگر حساب ولایت مداران حقیقی را که شب و روز زحمت می کشند، و درتیتر هیچ روزنامه و مجله ای پیدا نمی شوند کنار بگذاریم، و به عملکرد دائیان دروغین بپر دازیم، نباید حرمت، عزت، کرامت  مردم این باشد، مردم غیر از وضع و حال خودشان، بیشتر سربلندی و عزت و کرامت کشورشان را می خواهند. سر رشته کارها ی این مملکت را مدیرانی  بر عهده دارند که در لایه های مختلف مدیریتی جا خشک کرده اند و مانند اختاپوس به هم وصلند تا در مواقع بحرانی همدیگر را حامی باشند.  چرا باید شاهد مسائلی، مانند اختلاس، هویت فرهنگی، اعتیاد،و... در مملکت باشیم که این مردم فداکار باید جریمه اش را بپردازند، هر مدیر وقتی سخنرانی می کند . راه حل مشکلاتی را بیان می کند که خود مسئولییتش را بر عهده دارد، وخود اقدامی نمی کند.  انگار انتظار دارد کسی از خارج بیاید و آن مشکل مدیر را حل کند.  نمی دانم به چه دردی مبتلا شده اند، که هیچ غمی ندارند نان گران شود، ویا قشر عظیمی از جوانان این مرز و بوم که اسرائیل و امریکا از آنها هراس دارند بیکار شوند و برای نیازهای اولیه شان در مانده اند. آقای مدیر!  اگر می توانی لخت شو و دست بکار شو، البته اگر حالی داشته باشی و اگر نمی توانی تورا بخدا و به آنکه بیشتر دوستش می داری کنار برو و بگذار کسی دیگر بیاید. مردم سخنران نمی خواهند مردم ایثار می خواند، مدیری می خواهند از جنس خودشان، میگی نمی توانند! تو کنار برو و ببین چه کار می کنند همان کاری که در انرژی هسته ای و سلولهای بنیادین و ...  کردند. .بسم الله

 

 


:: بازدید از این مطلب : 3020
|
امتیاز مطلب : 522
|
تعداد امتیازدهندگان : 117
|
مجموع امتیاز : 117
نویسنده : عبدالرضا جودکی
دو شنبه 11 اسفند 1393

کتاب مهرورزی

وقتی کتاب مهرورزی ات را در کلبه ای چوبینی که برای خود ساخته بودم جاگذاشتی، و با قهر پنهانی  کلبه را ترک نمودی،  کنجکاوانه سرگرم خواندن کتاب شدم. جای خالی خود را در لابلای کلمات حس نمودم وچه خیلی دیر فهمیدم که دیدگاهم کم بینند و تو داری به من با مهربانیهایت خوب نگاه کردن را می آموزی، و نبردن کتاب یک بهانه بود، تا سنگینی کوله بار کج فهمی هایم را که در طول عمر کسب نموده ام، براحساس،  فکر، ذهنم درک  کنم. تازه فهمیدم همان اندوخته ها ی فکری ام چطور بر قضاوتهایم اثر می گذارد،  و مردم  در مراوده هایم چه نمره ارزشی را برای شخصیتم در تابلو زندگیم ثبت می کنند.وای به حال آن دنیایم.  خلائی را بر جان و روحم  احساس می کنم. حالا نمی دانم با کدام توان زنجیر افکار طلسم شده را که،بر چهار گوشه های دلم تنیده  است، پاره  نمایم و تمام قفلهایی که بر دریچه های ذهنم بسته ام باز کنم و دنیا را از طریق پنجره های عشق و مهر ورزی در افقهای دور نگاه کنم، و بعد از عبور از جاده پر سنگ و کلوخ، در دشتی پراز شقایق کتاب مهرورزی را به تو برسانم.


:: بازدید از این مطلب : 2966
|
امتیاز مطلب : 472
|
تعداد امتیازدهندگان : 107
|
مجموع امتیاز : 107
نویسنده : عبدالرضا جودکی
جمعه 8 اسفند 1393

پاسخ یک دلنوشته

روز جمعه بود، بعد از سرکشی به پروژه ساختمانی که در حال احداث بود، به منزل برگشتم. کسی در خانه نبود. دوستم(لب تاب) را زیر بغل گرفتم وکنار متکایی که نزدیک بخاری انتظارم می کشید، نشستم و آرام لب تاب را باز کردم و سراغ دوستان مجازی خودم که این جعبه جادویی بدون اجازه آنها را وارد خانه من نموده بودند رفتم. بعد از جستجو به دلنوشته ای بر خوردم که متاثرم کرد.

آن دلنوشته این بود:

دلم سنگ قبری میخواد در دور ترین نقطه شهر،

بی نشان...

من باشم و گور نمناکم و خدا..

آنگاه صدایش زنم دعوتش کنم برای مراسم دفن خودم،

آرزوهایم

آینده ام ...

ساکت و آرام نگاهش کنم

نه شکایتی نه گلایه ای..

فقط خیره شوم شاید اینبار با دقت نگاهم کند..

سپیدی موهایم،

غم چشماهایم

دست لرزانم

قلب شکسته ام را ببیند..

ببیند که این من،

من نیستم..

من فقط سنگ قبری  می خواهم بی نشان،

بی آنکه نام رضا در آن حک شده باشد

شاید اینبار خدا بی نام و نشان مرا بشناسد و ببیند

(رضا. س)

سلام به رضای عزیز بی رضا

دلنوشته هایت حاکی احساس و تنهائیت بوی غریبی و نجواهایت در کنار باغچه کوچک دلت، گلهای نوشکفته ی تنها بوته رز باغچه ات را از شکفته شدن معیوث می کند.    

ای عزیز:

با این قلب رئوفت وقتی در پشت پنجره خانه ات نشسته بودی و آفتاب، نیمه تنت را گرفته بود، تا سردی قلبت را گرم نماید، چطور آن پر را که از بال پرنده ای که خود را از چنگال بوف رها نموده بود و به طرف حیاط منزلت رقص کنان پایین می آمد، ندیدی!

حق با شماست، انسان وقتی خسته باشه یعنی مرده است، اما نه خسته از کار که کار جوهر زندگی است. نه، خود "زندگی" است. انسان خسته دل مرده است. دل جایگاه بهترین دوست انسان است که از رگ گردن به خودش نزدیکتر است. به همین خاطر است که عشق و مهر و محبت از دل بر می خیزد که شما سر شار از آن صفات عالیه هستید. با این وجود، در شگفتم که چطور هر سحرگاهان، صدای دسته جمعی(کر) گنچشکان را که سرود تسبیح سر می دهند نمی شنوی!

ای عزیز:

برای حرکت در مسیر زندگی به چند عنصر نیاز می باشد، حرکت، عقل، دل و توکل این عناصر بهم وابسته هستند و با داشتن این وسیله های حرکت، مطمئنا انسان به بیراهه نخواهد رفت، این عناصر هر کدام دارای آفتهایی مخصوص بخود هستند. برای اینکه در مسیر حرکت بتوان خود را ازآفتها حفظ کرد باید زرهی بپوشی قوی تا تو را از این آفتها حفظ نماید و نام آن زره،  امید است. به همین مناسبت سه بیت از شعر حافظ را تقدیم می کنم.     

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

          دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

حال  ما در فرقت  جانان  و  ابرام  رقيب

جمله مي‌داند خداي حال گردان غم مخور


:: بازدید از این مطلب : 1927
|
امتیاز مطلب : 450
|
تعداد امتیازدهندگان : 100
|
مجموع امتیاز : 100

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.